وادقان

زمستان است

در این زمستان بی آفتاب

خدایا ٬ یاری ده

راه را گم نکنیم و توان رفتن را از دست ندهیم

کوله بار وظیفه سنگین است و راه ٬ پر سنگ

از این باریکه ی تاریک اما

بی چراغ ٬ چگونه می توان گذشت ؟

در این هوای مه آلود که قله پیدا نیست

یاریمان ده

مقصد را گم نکنیم

حقیقت را گم نکنیم

از زمستان وحشت نهراسیم و بهار را از یاد نبریم .

سرمای تگرگ است و فصل مرگ گل

به برگ گل سوگندت می دهیم

دست هامان گرمای عشق را از یاد نبرند

سال های بی باران زمین گیرمان نکنند

باران را از یاد نبریم.

خدایا

بی چراغ ٬ چله نشین زمستانی خاموشیم

یاریمان ده

تا شب به پایان بریم

بی آن که چراغ قلب هامان فسرده گردد

سپیده را ببینیم

بی آرزو نمانیم

بی امید نمیریم.

محمد خشکی

   + انتظار انتظار ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥
comment نظرات ()