وادقان

سجاده در سجود

خون ريخت روی آبی کاشی ها محراب بی گلاب معطر شد

عطر تو بود جاری سجاده در سجده ای که سجده آخر شد

زخمی که سال های سکوت و درد در کوچه های کوفه تنت را شست

با تيغ آبديده ی اين شمشير پايان دردهای مکرر شد

تعبير خواب خوب جهان اين بود: رود غدير برکه و دستانت

وقتی به برکه ختم شد اقيانوس وقتی غدير زمزم ديگر شد

من کنت شمسه عليٌ شمسه پر می شد از طنين محمد دشت

دستان عرش بر تن خاک افتاد گويی زمين زمينه ی محشر شد

روشن ترين دريچه ی دنيايي! روح ازل وجود معمايي!

کعبه شکافت زير قدم هايت تو آمدی و فاطمه هاجر شد

 

چشمت شکست خلوت بغضم را کنج اتاق ساکت و متروکم

ياد تو ريخت در شب اين دفتر باران گرفت و ثانيه ها تر شد

 

ريحانه رسول زاده

   + انتظار انتظار ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥
comment نظرات ()