وادقان

شهری پر از حنا و شکلات

« اين چهارشنبه ۱۴۹ بار بگو يا مهدي٬ نيت کن و حنا را بر کف دست بگذار و شکلات را بخور. چهارشنبه بعد ۱۱۵ شکلات و حنا پخش کن. چهارشنبه سوم حاجت مي گيري.»

چهارشنبه ي دومِ دختر بود. توي حياط امام زاده عبدالله پاکت زرد رنگي به دست گرفته بود و به زائران تعارف مي کرد. با شلوار جين٬ مانتوي کوتاه طوسي و روسري يشمي که به زحمت نيمه ي سرش را پوشانده بود.

اعلاميه های مداوم پاپ در خصوص چگونه زيستن٬ وسعت دستگاه هاي تفتيش عقايد٬ وضع احکام سنگين عليه مرتدان٬ اعمال خشونت و سخت گيري عليه زنان٬  و هم آهنگي پاپ و پادشاه در تدوين واجراي قوانين نتيجه اي جز اين در بر نداشت که دين به جايي رانده شود که سال ها پيش از آن ٬ مأواي از دين گريخته گان بود. همزمان با جنگ و گريزهاي مذهبي٬ پيدايش مکاتب فلسفي و کلامي٬ نقد تاريخي کتب مقدسه٬ پديدارشناسي الهيات و آموزه هاي ديني و پيدايي نقش آنان در زندگي انسان٬ جريان ديگري نيز به رشد خود ادامه مي داد: « تخريب و تحقير دين»
اين اما به نظرات مارکس٬ فرويد٬ فويرباخ و ديگراني که با نگرش فلسفي و تاريخي٬ دين را محصول ضعف اراده٬ بروز عقده هاي رواني ـ تاريخي و عدم علم انسان نسبت به پيرامون مي دانستند؛ ارتباطي نداشت. اين روند تحقيري٬ واکنشي در برابر قيموميت کليسا بود. زخم خورده گان از کليسا٬ چه مجرمين و تبعيديان و چه آنان که سلطه ی کشيشان را محدودکننده ی آزادی خويش مي ديدند در ميدان مبارزه با دين صف آرايي کردند. در کنار حمله به مراکز ديني٬ فضای آزاد پيش آمده به آنان مجال مي داد تا طعم شيرين آزادی را در محکوم کردن و هجو هر نوع مضاف ديني٬ از کتاب مقدس گرفته تا نهاد ونگرش وساختار و بالاخره انسان های ديني تجربه کنند. دينداری در نظر آنان مفهومي جز بلاهت و کوته بيني نداشت.
اما در کنار اين روند برون ديني ٬ جريان ديگري در درون دين سهمي در تخريب دين داشت وآن در کارتقويت و ترويج رسوم و عاداتي بود که از سويي نتيجه ي فروکاستن مفاهيم متعالي و دور از ذهن دين٬ توسط مومنان اوليه و از سوی ديگر ساخته ي مردماني بود که عقايد و آيين هاي قومي و قبيله اي و باستاني شان را به رنگ دين غالب در آوردند. اين رسوم علاوه بر تحت تأثير قرار دادن شعائر و مناسک ديني ٬ دست به مسخ اهداف و آرمان هاي دين نيز برآورد. با ظهور عصر روشنگري٬ اگرچه متون و باور هاي ديني از خرافه و اسطوره پيراسته شد و عقايد و مباني ديني  در چهره و ترکيبي عقلاني جلوه کرد اما آن رسوم دست از جايگاه انديشه و کارکرد متعالي دين نکشيدند.
چنين شد که در جوامعي که مدرنيسم را پيش از اصلاحات مذهبي و اجتماعي به استقبال رفتند؛ حيرت نبايد کرد اگر در حياط امام زاده اي٬ دختري در هيئتي کاملا مدرن٬ عقايد ماقبل سنتي اش را مومنانه به عمل در مي آورد.


 

اين نوشته را براي دوستي خواندم. او قرائت ديگري داشت. اينچنين که اگر به يک درخت هم اعتقاد کاملي داشته باشي نتيجه ي دلخواهت را به دست مي آوري. چون اين مسئله از مقولات ايماني ست. مقولاتي که به گفته ي آگوستين وقتي آغاز مي شوند که عقل پايان گرفته باشد. دينداري عاميانه نمي تواند بدون اين مقولات زنده بماند و انسان هاي اين سطح ٬ تمام ايمان و عشق دروني شان را در ظاهر اين رسوم عرضه مي کنند و البته قابل سرزنش نيستند. مي توان قرائات ديگري هم داشت. پس شما هم قلمي بزنيد.
                                                                                                 علي

   + انتظار انتظار ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳