وادقان

تمام شدني نيست...

...چشم ها خيره بر بازي روزگار.رنج پشت رنج.اين پاييز مرگ چه بي محابا تاخته بر ما و وادقان ما و هر چه داريم به غارت ميبرد.نگاهها هنوز از خيسي داغ نخستین دزدي پاييز آرام نگرفته بود که ديديم ناگاه عکس علی احمدي را هم در کنار تصوير محمد به خاطره ها سپرده اند.دستها تواني براي نوشتن ندارند.ذهنمان يخ بسته. چند روزي از ادامه سفر با شما باز مي مانيم.راهِ رفتنمان اينک خیال ها در سر دارد.سر مي نهيم به فرمانش.از وادقان (همين جا) دل مي بریم و به وادقان ( روستايمان) خواهيم رفت.پس تا بعد ، بلا از شما دور.
و چشم ها هنوز خيره بر بازي روزگار...

مجتبي

   + انتظار انتظار ; ۳:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()