سجاده در سجود

خون ريخت روی آبی کاشی ها محراب بی گلاب معطر شد

عطر تو بود جاری سجاده در سجده ای که سجده آخر شد

زخمی که سال های سکوت و درد در کوچه های کوفه تنت را شست

با تيغ آبديده ی اين شمشير پايان دردهای مکرر شد

تعبير خواب خوب جهان اين بود: رود غدير برکه و دستانت

وقتی به برکه ختم شد اقيانوس وقتی غدير زمزم ديگر شد

من کنت شمسه عليٌ شمسه پر می شد از طنين محمد دشت

دستان عرش بر تن خاک افتاد گويی زمين زمينه ی محشر شد

روشن ترين دريچه ی دنيايي! روح ازل وجود معمايي!

کعبه شکافت زير قدم هايت تو آمدی و فاطمه هاجر شد

 

چشمت شکست خلوت بغضم را کنج اتاق ساکت و متروکم

ياد تو ريخت در شب اين دفتر باران گرفت و ثانيه ها تر شد

 

ريحانه رسول زاده

/ 8 نظر / 34 بازدید
صالح

سلام.به همه بهانه ها برای حضور احترام ميگذارم.اگر دريچه شعر بسته باشد دروازه شعور باز است.موفق باشيد

علی

سلام.اميدوارم حضورتان لحظه ای نباشد.در بيت دوم عبارت زخمی که با درد مولا عجين شده باشد به نظر ميرسد با عبارت شستن مناسب نباشد.در بيت سوم هم منظور از عبارت برکه را متوجه نشدم اگر منظور حضرت محمد است در کنار عبارت اقيانوس به نظر مناسب نمی رسد.موفق باشيد

تی تی

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است.با قلم خودتان بنویسید

tt

زيارت قبول

مدير کاشان ای لاو يو

وبلاگ خوشگلی داری به ما هم يه سری بزن www.kashaniloveyou.com سايتی با امکانات و جوايز ويژه ... بای

فاطمه

باز هم به همت ريحانه خانم...

علی.ف

و به همت شما..............