تمام شدني نيست...

...چشم ها خيره بر بازي روزگار.رنج پشت رنج.اين پاييز مرگ چه بي محابا تاخته بر ما و وادقان ما و هر چه داريم به غارت ميبرد.نگاهها هنوز از خيسي داغ نخستین دزدي پاييز آرام نگرفته بود که ديديم ناگاه عکس علی احمدي را هم در کنار تصوير محمد به خاطره ها سپرده اند.دستها تواني براي نوشتن ندارند.ذهنمان يخ بسته. چند روزي از ادامه سفر با شما باز مي مانيم.راهِ رفتنمان اينک خیال ها در سر دارد.سر مي نهيم به فرمانش.از وادقان (همين جا) دل مي بریم و به وادقان ( روستايمان) خواهيم رفت.پس تا بعد ، بلا از شما دور.
و چشم ها هنوز خيره بر بازي روزگار...

مجتبي

/ 5 نظر / 6 بازدید
HaDi

سلام آقا محمد....همايش دانشکده علوم اجتماعی خوش گذشت؟اون تاتر ۲روغ سنج چه طور بود؟خيلی خنديديد هان؟شما تهران دانشجوئيد؟خوبه...بگذريم.گفتم يه سری به شما همشهری گرام بزنم....راستی شما اهل وادقان هستيد؟حتما کله و ارمک و رحق و ازناوه را هم مبشناسيد؟!!!موفق باشيد...

elaheh

سلام خيلی وب لاگ قشنگی داريد يه جورايی متفاوته نمی دونم چی شده از کجا اينجا اومدم ولی خوب خيلی لذت بردم اميدوارم موفق باشيد

kashanak

سلام .احوالپرسی تلگرافی هم دنيايی داره اقا مجتبی شايد بعد ها فرصتی باشد تا فالی بگيريم ،دستی به تاری ببريم ،شعر آبادی زمزمه کنيم و.......شما دعوت کن اومدنش با ما.اگه تونستی عکسی که تو معراج ازم گرفتی بيار علی ميگفت خوب شده .آره ؟

maryam

شماا تو اين سايتا چی بدست ميارين؟

سيدمحمد سيد حلاج

سلام بر تمامی وادقاني های مقيم وبلاگ خسته نباشيد عجب وبلاگی