چه صبور بود شعر تو ، حسين

غزلي نوشت بر پهناي گرم بيابان.خط برادر اما بهتر بود.قلم و علم به دست او داد تا بنويسد.
چهره پسر بزرگتر را همه خوب به ياد داشتند.غزل چه شبيه بود به شعر پدربزرگ امين.
از گلوي غزل خون مي چکيد.يک غزل کودکانه.شش ماهه بود انگار.
با قافيه هايي آهنگين.همنوا با هلهله برآمده از حجله سپيد رنگ.
چه صبور بود ، غزل.آن خواهر سياه جامه با موهاي سپيد ، صبور بود که غزل به ما رسيد...
عجيب نيست اگر شعر حسين تا هميشه در گلوي تاريخ جاري است.


4.jpg


وقتي که ققنوس مي ديد ، بر باد خاکسترت را
مي جست ، شايد بيابد ، يک تکه از پيکرت را


دامن به دامن در آتش ، جبريل ، سيمرغ ايزد
آمد چو ديد از فراسو ، آتش به بال و پرت را


خون سفره اي از بلاها در کربلا پهن کردند
بالاي سفره نشاندند ، شب گريه خواهرت را


هر روز قرآن تازه بر نيزه ها مي نشانند
پاره ورق ها به صفين ، حالا بريده سرت را


با چاه خود قصه ها گفت مولا و اکنون تو بنويس
بر خاک گرم بيابان ، غمنامه آخرت را
...
آن روز با تيغ تشنه ، بر پيکرت مي دويدند
اما تو بر ما نهادي ، عريان ترين خنجرت را!


بدون علي سخت است تحمل چارديواري اين شهر.
تا عاشورا ، سرتان سلامت!
مجتبي

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

salam khastenabashi! ghashang bood!in ayamam maro doakonin!AGHAYEKHOSHAKHLAGH!

مجيد

سلام . خيلی قشنگ بود . می تونم خواهش کنم قالب وبلاگت رو برام ميل بزنی؟ در من آپديت کردم . منتظرت هستم. در ضمن من آپديت کردم . منظرت هستم . راستی هر جا ميرم بوی محرم مياد و چه خوب ...

maryam

salam!residanbekheir! yechize jaleb! MIDOONIN KELASE HESABDARITOON BAMAN YEKIE?tabad.......khodahafez

علی.ف

بچه ها سلام امیدوارم حال همه تون خوب باشه و آخرسالی خوب داشته باشید. منم امروز میرم طرفای مشهد . قرارمون چهارشنبه ی هفته ی آینده ، خونه ی علی ، شام مهمون وحید و مجتبی. خوش باشید!!!

م.خشکی

علي جون سلام. خيلي مخلصيم .سفر خوش بگذره.سال نو هم از همین حالا مبارک باشه ( و همین طور به مجتبی عزیز -بازم برامون شعر بنویس- )جا داره فاجعه انتخابات رو هم تسلیت عرض کنم.اینرو هم از ما داشته باشید به همین مناسبت: بعد از این دیگر چراغی نیست/ و نور ی نیست تا پر وانه وار از دور به شوقش شور برداریم/ بگذار خر خاکیان با شعله خوش باشند/تا به کی باید قدم . جای پای کور بگذاریم ؟ بگذار بعد از این دیگر . نگاه ناامیدی را. ز پیچ جاده های دور بر داریم...--بقیه اش رو هم توی وبلاگ بخونین--یا علی .

علی.ف

بابا خسته شدیم از این شهر لعنتی ! به روز کن دیگه مجتبی داری چکار می کنی؟

maryam

salam chera berooz nemikonin?

م.خشکی

و من هم خوب میدانم ؛ نباید سیب تنهایی را ؛ دو قسمت کرد /تنهایی ؛ میوه شیرین باغ هوشیاری است/باغ را یادمان باشد؛ وقت آبیاری است.../ پیامت خوشحالم کرد ؛غربت خوش بگذره ؛فعلا...

خرابه

سلام داش علی تلفن تماست را بده حتما