يادمان باشد...

شعر آن قدر ها مهربان نبود که راه و بی راه صدايمان کند تا از هجوم هول انگيزش همواره بی خود و به خاک افتاده باشيم. چه٬ شايد اين بی مرامی ما بود که روزی بی خبر٬ بساطش را انداختيم توی خيابان های دود گرفته و بهانه آورديم که مفاعيلن مفاعيلن کشت ما را و نگفتيم توی اين بی رحم روزگار٬ از دست رفتن شعر٬ کسالت روح و خستگی دل و خاموشی راه است. 

به ياد آنان که نام شان و حضورشان سرشار از طراوت و آگاهی بخشی و بالندگی ست. 

 

به ياری خداوند وهمت دوستان ٬ اوايل فروردين ماه ۸۵ شب شعری باحضور شاعران وادقان و کاشان به منظور تجليل از شاعر بزرگ روستايمان استاد علی محسنی برگزار خواهد شد .

 ما را از پيشنهاد های خود بهره مند سازيد. 

/ 5 نظر / 14 بازدید
سلیمه

سلام دوست عزيز. خيلی خوبه که برای اساتيد يادواره برگزار بشه. من اين کار شما رو تحسين ميکنم. به وبلاگ من هم سر بزنيد. موفق باشيد. يا علی ...

حسین حاجی زاده

نوروز ۸۴ که به همت دوستان نمایشگاه «یک دریزه بهار» برگزار شد. همه از زن و مرد، کودک و پیر از آن به خوبی استقبال کردند ، به طوری که همه می‌گفتند باید این کار ادامه پیدا کند. اردی بهشت 84 که هنوز جیزی از نمایشگاه نگذشته بود، پدر کودکی ۷ ساله به نام «محسن» مرا به خانه اش دعوت کرد و چیزی حدود ۱۰ نقاشی به من نشان داد که گویا آنها را محسن برای نمایشگاه بعدی آماده کرده بود. وقتی در برابر نگاه پراز اشتیاق این کودک و پرسش دیگران در مورد نمایشگاه بعدی و برنامه نوروز 85 قرار می‌گرفتم خیلی دلم می‌خواست که نوروز 85 هم خالی از عریضه نباشد. و وقتی باخبر شدم که دوستان دست بکار شدند تا آفرینشی دیگر داشته باشند کلی خوشحال شدم. اصلا یه چیز دیگری می‌خواهم عرض کنم :

حسین حاجی زاده

(توجه: اول قسمت پایین را بخوانید) به نظر می‌رسد به نوعی مردم آبادی عادت کرده اند نوروز خود را با برنامه های فرهنگی آغاز کنند. مثلا زمان های قدیم (شماها سنتان قد نمی دهد) نوروز را با بازی شاه و دزد که در آن بسیاری از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی بازسازی می شد، آغاز می کردند. با این بازی هم تفریح و شادی می‌کردند و هم چیزهایی می آموختند. این اواخر( ده دوازده سال اخیر) را هم که خاطر مبارکتان است، معمولا نوروز با برنامه‌های فرهنکی زیبا و بزرگی مثل تئاتر، نمایشگاه و ... آغاز می شد. خوش به حال آبادی که نوروز امسالش را با شعر آغاز خواهد کرد. اگر چه من نمی توانم شعری بگویم ولی می‌توانم صندلی‌ها را مرتب کنم و... (ادامه دارد)

آبجی ساقی

نباید ولش می کردی. راستی جلستون کجا هست؟

علي

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست/برخيز وبه جان باده کن عزم درست/کين سبزه که امروز تماشاگه توست /فردا همه از خاک تو بر خواهد رست.دوستان عزيز دست مريزاد.حالا که استاد «حاجيزاده»مسوليت صندلی چيدن را تقبل کردند،خوب ما هم دوربينمان را می آوريم ومسوليت عکاسی هم با ما.خوش به حال همه دوستانی که نوروز وادقان خواهند بودو عزم به جان باده شعر درست خواهند کرد.اميدوارم اين سعادت نصيب من هم بشود.ياحق